علیعلی، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 16 روز سن داره

علی شیرین عسل

عاشقانه

دعا ميكنم كه هيچگاه چشمهاي زيباي تو را در انحصار قطره هاي اشك نبينم و تو برايم دعا كن ابر چشم هايم هميشه براي تو ببارد دعا ميكنم كه لبانت را فقط در غنچه هاي لبخند ببينم و تو برايم دعا كن كه هرگز بي تو نخندم دعا ميكنم دستانت كه وسعت آسمان و پاكي دريا و بوي بهار را دارد هميشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برايم دعا كن دستهايم هيچگاه در دستي بجز دست تو گره ندهم من برايت دعا ميكنم كه گلهاي وجود نازنينت هيچگاه پژمرده نشوند براي شاپرك هاي باغچه ي خانه ات دعا ميكنم كه بالهايشان هرگز محتاج مرهم نباشند من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا ميكنم كه هيچگاه غروب نكند و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيدي پس برايم دعا كن ، دع...
4 ارديبهشت 1391

سفرهای علی کوچولو

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا خوشگل مامان اینجا پنج ماهت بود رفته بودیم مشهد اولین سرما خوردگی رو مشهد خوردی اینجا تازه داشتی مریض میشدی بعد از حرم رفتیم اتلیه از تو عکس انداختیم  دوست دارم خوشگله ...
2 ارديبهشت 1391

عاشقانه

پسرم  مادری کردن یعنی ... به تعداد همه روزهای گذشته تو صبوری .. به تعداد همه روزهای اینده تو دلواپسی ... به تعداد ارامش همه خوابهای کودکانه تو بیداری ... خدایا بهم توان بده تا فقط اسم مادر رو با خودم یدک نکشم  بهم توان بده تا میتونم واسه پسرم مادری کنم ...
1 ارديبهشت 1391

شعرهای کودکانه

مورچه داره می بافه با نخ زرد و یشمی برای دوستِ خوبش یه شالِ گرمِ پشمی ریخته کنارِ دستش صد تا کلافِ کاموا مورچه می گه: «خدایا! تموم می شه تا فردا؟» زرافه دوستِ مورچه فردا می شه سه سالش هر چی براش می بافه تموم نمی شه شا لش ...
31 فروردين 1391

حرف های علی

  سلام نازناز مامان میخوام کلمه هایی رو که الان تو دو سالگی میگی بنویسم که وقتی بزرگ شدی بهشون بخندی قاشق =قادو   ابگوشت= ابوشت     ماشین=قاقانی    پتو=بدو   بابایی=بابادی خودکار=جیجی  ایینه= انه  گل= گول    کلاه=کولا    گوشت=گو قران =الله  خاله=اله    حرم=الله    فیل=لی    قربون اون حرف زدنت دوست دارم عزیزم   ...
31 فروردين 1391

خوابیدن علی خوشگل

                                پاشو پاشوکوچولو          ازپنجره نگاه کن  باچشمان قشنگت           به منظره نگاه کن                                   آن بالا بالاخورشید         ت...
31 فروردين 1391

عاشقانه

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود… ولی پدر … … … … … یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد … بیایید قدردان باشیم … به سلامتی پدر و مادرها   ...
26 فروردين 1391