علی اقا رفته بود خونه اقاجونش
سلام پسرم دیروز اقاجون اومد دنبالت که ببره تو رو پارک ما هم با باباجونت تصمیم گرفتیم شب بریم سینما ساعت 9 رفتیم وفیلم روزهای زندگی رو دیدیم خیلی قشنگ بود بعد از سینما رفتیم غداخوردیم جات خیلی خالی بود چون غذای مورد علاقه تو بود پیتزا بعد از اونجا اوردیمت خونه لالا کردی دوست دارم خوشگلم ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
13:59
شیرین عسل تو باغ دماوند
اینجاهم میخواستیم بریم باغ دایی بابا دماوند اینم عکسهایی که تو باغ ازت گرفتم تعجب کردن علی اقا به به چه گل خوشبویی دم استخر ایستادی دوست داشتی اب بازی کنی ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
12:32
علی کوچولو در رنگین کمان
اینم از عکس های رنگین کمان که گفتم بعدا میذارمشون اینجا قطار سوار شدی ولی تا اخرش ترسیدی اینم یه بازی دیگه که علاقه داشتی با این بازی کنی قربون اون لبخندت برم خوشگلم ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
14:35
شهادت حضرت زینب تسلیت باد
دریای پر از غم، امان از دلِ زینب / به عمری همه ماتم، امان از دلِ زینب چو شد کرب و بلایی به آن قدِ خمیده / بدید رأس بریده، امان از دلِ زینب اگر خون بفشاند، ز چشمِ بنی آدم / بگوید دلِ عالم، امان از دلِ زینب وفات حضرت زینب(س) تسلیت باد ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
14:05
خاطرات علی کوچولو در تعطیلات
سلام پسر مامان از 5شنبه با بابا تصمیم گرفتیم بریم باغ دایی بابا تو دماوند چون دایی حسن زنگ زده بود که بیاین بریم اونجا ما هم قبول کردیم 5شنبه غروب راه افتادیم رفتیم به سمت دماوند رسیدیم اونجا همه بودن خاله سپیده هم طبق معمول عملیات نجوم رو انجام میداد تلسکوپش رو اورده بود زحل رو بهمون نشون داد حلقه ای که دورش بود ما رو شگفت زده کرده بود خلاصه تو این 2روز خیلی اذیتم کردی هردقیقه لباست رو عوض میکردم چون یا اب بازی میکردی یا خاک بازی اون جا دیگه خیلی ازاد بودی شب ها اونجا خیلی سرد میشد برعکس روزها خیلی گرم بود تو باغ کلی بهت خوش گذشت بعداز باغ هم رفتیم خونه عمه نفیسه خونه اون ها هم با ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
21:52
روز پدر مبارک
بابا دوستت دارم بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم . روزت مبارک . . . / از طرف علی کوچولو/ ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
21:24




