شیرین عسل مریض شد
سلام پسرم امروز بعدازظهر که از خواب بیدار شدی شروع کردی به استفراغ کردن فکرکنم ویروس رفته تو بدنت به باباجون تلفن زدم شب بیاد ببریمت دکتر توهم که ترسو دکتر رو ببینی کلی گریه میکنی انشالله که زودتر خوب بشی خوشگلم چون طاقت ندارم تورو تو این قیافه ببینم الانم که لالا کردی دوست دارم عسلم اینم عکس از سرم زدنت ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
19:17
مهمونی رفتن شیرین عسل
سلام پسرم دیشب رفتیم خونه دایی مامان چون تازه از مکه اومده بودند رفتنی از کنار رنگین کمان رد شدیم تا رنگین کمان رو دیدی شروع کردی به گریه کردن که بری اونجا ما هم با کلک بردیمت خونه دایی حسابی خونه دایی بازی کردی بعداز شام هم اومدیم خونه لالا کردی شاید امشب هم بریم خونه عمو ناصر نینی کوچولوشون رو ببینیم فردا ناهار هم تالار دعوتیم فامیلای بابا از مکه اومدن تا پست بعدی بای بای ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
14:28
هنرنمایی مامان علی
اینم کیک که من برات درست کردم چون هروقت کیک میبینی کلی ذوق میکنی ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
12:42
علی کوچولو میخواست بره مهمونی
شیرین عسلم میخواست بره خونه اقاجونش ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
12:50
علی در بوستان جنگلی سرخه حصار
اینم از عکسهای سرخه حصار علی کوچولو در حال درست کردن اتیش اینم از بابای علی با اون لبخندش ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
16:41
iloveyou
علی اقا رفته بود خونه اقاجونش
سلام پسرم دیروز اقاجون اومد دنبالت که ببره تو رو پارک ما هم با باباجونت تصمیم گرفتیم شب بریم سینما ساعت 9 رفتیم وفیلم روزهای زندگی رو دیدیم خیلی قشنگ بود بعد از سینما رفتیم غداخوردیم جات خیلی خالی بود چون غذای مورد علاقه تو بود پیتزا بعد از اونجا اوردیمت خونه لالا کردی دوست دارم خوشگلم ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
13:59
شیرین عسل تو باغ دماوند
اینجاهم میخواستیم بریم باغ دایی بابا دماوند اینم عکسهایی که تو باغ ازت گرفتم تعجب کردن علی اقا به به چه گل خوشبویی دم استخر ایستادی دوست داشتی اب بازی کنی ...
نویسنده :
مامانی و بابایی
12:32








